پذيرش.. تعهد.. مسوليت!!!

رفته بودم گل خونه که خود را خالی از هر گونه آلودگی کنم...

تا پام گذاشتم تو دفتر چشم به يه پسر قد بلند شيک پوش خوش قيافه افتاد... 32.gif امده بود تو شرکت و دست تو جيب منتظر بود05.gif ...

نزديک بود يه جورايی احساساتی بشم اما از اونجايی که احساس مسوليت مثل يه سد جلو احساساتم رو گرفت ... با خود گفتم که يعنی چی امده تو اتاق چرا نميره تو رسپشن يا پذيرش اونجا منتظر بمونه... بدجوری احساس مسوليتم داشت من خفه ميکرد...

 اينجاست که چشم پسره ميافته به من و به من نگاه ميکنه... من هم با اخم جواب نگاهش ميدم.... (بابا مسوليت).. ميرم پشت ميزم ميشينم و اصلن به پسره نگاه نميکنم!!!

بعد از چند دقيقه يکی از همکارام رو ميبينم که با اون خيلی صميمی ميگه بيا بريم و برميگرده به يکی از بچه ها ميگه: اين داداشم ؟؟؟رضا ...   نميدونم چی چی رضا!!!!

سيب: 11.gif ... چشام گرد شده بود... حس پشيمونی مس برف از آسمون رو سرم ميباريد... و روی شونه هام سنگينی کرده بود... نميدونستم واقعا نميدونستم... چی کار کنم که زمان فقط پنج دقيقه به عقب برگرده و نگاه اون با لبخند جواب بدم... 31.gif 

(آخه ای ...... به اون احساس مسوليتت به اون وظيفه شناسيت... تو سر پيازی يا ته پيازی مگه شرکت شما  تو قسمت پذيرش يکی نداره که اون تعيين کنه کی بره تو اتاق کی نره... آخه تو چيکاره بيدی... برو ... برو کارای مونده رو انجام بده....)

ای بابا به من چه تقصير اين بنيان.... دم به ديقه ميگن پذيرش تعهد مسوليت.... من هم کلی جو گير شده بودم... !!!

سه چهار روز بود درگير کلاس بنيان بودم... عجب کلاسی بود.... دوروز  از صبح تا شب تو يه اتاق باشی... بی موبايل بی ساعت.... و تو اين دو روز همه زندگيت ميارن جلو چشت... گذشته هايی که مس يه درل دلت سوراخ ميکرد... کينه هايی که جلو چشت گرفته بود... فرصتهای از دست رفته... و خيلی چيزای ديگه....

با يه سری بچه ها آشنا شدم... و نظرات بچه ها رو راجب خودم شنيدم...

مغرور... فقط خودت ميبينی... حسود... شيطون...فضول... بيخيال

( ديگه مونده چيزی به تو نگفته باشن14.gif)

چه ميدونم والا... ديگه نظر پذيری ديگه!!! بايد جنبه داشته باشی..

در هر صورت اگه يه فرصتی برای شما پيش افتاد يا امد يا داشتيد.. که اين جور کلاسهارو حاضر شيد.. حتما اين کلاس حاضر شيد... ارزش رفتن داره!!!

و آخرين مطلب اين که من امروز تعطيل بودم

(چرا ؟)

به خاطر روز اول سال قمری

(سال اول که روز سه شنبه بود..)

** آره درسته.... ولی گفتن که چون سه شنبه س... بعدش چهارشنبه مياد وسط و اکثر شرکتهای دولتی پنج شنبه تعطيل هستن... پس اين چهارشنبه اذيتشون ميکنه به خاطر همين چهارشنبه رو تعطيل کردن.... اما برای شرکتهای  خصوصي روز پنج شنبه تعطيله ...01.gif**

(خوب واسه خودشون ميبرن ميدوزن میپوشن خوب هم حال ميکنن....)

----------

** اين از يه سری دوستان شنيدم !!!

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل بهار

تا تو باشی بيخود و بی جهت به بچه مردم اخم نکنی...حالا گيرم ارباب روجوع بود...اين که رسمش نيست!:دی...دلت سوخت؟!

..::ســــــــــوال::..

از اونجایی که موقعیت شناسی این بلاها هم باید سرت بیاد .. حقته ! از کجا معلوم شاید واسه عید عروسی بود ؟ هان ؟ :دی :)) ....... من آپم...

keleopatra

ناراحت نباش خيلی ها اين جوری موقعيت ها رو از دست ميدن اما گاهی ميبينی که اگه هزار تا موقعيت رو از دست دادی در عوض يهو يه موقعيتی جلوت سبز ميشه که هيچ وقت نخوای ۵ دقيقه عقب برگردی

لات جوانمرد

من این کلاسه رو نفهمیدم چه جوریه /؟ یه توضیحی بده...

niloofar

نه.خوب كاري كرديد.پسره كلي ضايع شده./كلاس چه چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به درد من مي خوره؟/طفلي.چه طور دلشون اومد؟

هدی

هنوز که چسبيدی به اين فرصت طلايی که از دست دادی ! ای بابا... پيش مياد... زياد دپرس نشو...چيزی که زياده پسر خل و چل ! :دي

MM

و چیزی که زیاد تره دختر خل و چل!

مانا

خوب ... شکل عاديه قضيه اينه که من بايد تو رو دوست داشته باشم ... چون اخلاقياتت ( شری و شرارت ) شبيه منه ... البته بگم که من خيلی باادبم ! **** يعنی مگه نمي شه ؟! ... يه شلوغ باادب و خانم !!! ... و خوب ! طبيعيه که بايد با خوندن اين نوشته برم تو فاز و کلی هم حال کنم ... اما ... نمی دونم ... نمی دونم چرا از تو خوشم نمياد ... نمی دونم چرا دوست دارم اين صفحه رو خط خطی کنم ... درست مثل شيطنت خودم که خط خطی شد ... و نمی دونم که تو چرا متوجه اين قضيه نيستی !!! ... فکر می کنم که ديگه خوشی زيادی زده زير دلت ... بلند نخند ... ملت آسايش می خوان ... خوب ؟! ... مرسی تولدم رو تبريک گفتی ... !!!!

ماهان

بله ... اين هم يه نوعشه ... نمی دونم سيب های کاغذی هم خوردنيه ... يا ... سلام ... عالی بود ... صفحه وبت هم خيلی قشنگ بود ... موفق باشی

amir aram

سلام دوست عزيز / من برای اولين بار است که به اينجا ميايم . متن زيبا ودلنشينی نوشته ای . می نويسم تا آغازی باشد برای آشنائی . موفق وشاد باشی